صفحه 1
استاندارد

شعر ” چون باد “

غم داغِ ، جگر سوزی به سینه دارم و خنده به لب ، چون باد ، می‌رقصد
گهر از دیده جاری می‌شود ، آتش به دل ، چون تیشۀ فرهاد ، می‌رقصد
ز فریاد مخوف کوه‌های ، شعله خیز ، دل نجاتم می‌دهد ، شیرین
در اقیانوس چشم ، غرق می‌گردم ، دُر الوان به روی گونه‌ام ، چون باد می‌رقصد
استاندارد

شعر ” سکوت “

آتشی افتاده بر جانم که ویران می‌کند رقص خنده بر لبم ، دل را پریشان می‌کند
آه ، ذوب شد استخوانم در میان شعله‌ها آنچه جباران عالم می‌کنند ، آن می‌کنند
نعره‌های آتش جان ، جانگداز و دلربا است می‌فریبد دل ولی ، رفتار شیطان می‌کند
شعلۀ آتش چونان گل‌های زیبا ، دلربا است می‌رباید دل ، تماشاچی فراوان می‌کند

ادامه مطلب ←

استاندارد

شعر ” طوفان “

باد صبا ، آتش گرفته ، روح و جانم رحمی نما ، بر دیدگان ، خون‌فشانم
دل گوی چوگان است ، بین آتشستان باد صبا ، من یک غریبی ، بی‌نشانم
حیران و سرگردانم و طوفان و تاریک خود را ، در این طوفان ، به هر سو می‌کشانم
استاندارد

شعر ” یاریم فرما “

پرستار آتش ، رخت آتش ، کفش آتش ، تفریح من آتش
غذا آتش ، فضا آتش ، خَدم آتش ، حَشم آتش ، بوستان و چمن آتش
خدایا ، یاریم فرما ، توانم صبر کردن را
میان آتشستان می‌گدازد جان و من ماندم ، میان آتش سرکش

ادامه مطلب ←

استاندارد

شعر ” نشسته “

نیمه شب‌ها می‌شمارم ، هی ستاره خوشه خوشه ، دسته دسته
معدن الماس در اقیانوس چشمانم ، شکسته
می‌خروشد موج اقیانوس چشمم ، روی دامن دامنم
ِرش ِرش شد ، از امواج جانم ، گشت ، خسته
سلسله کوهی که با یاقوت دل ، بنیان نهادم
شد نهنگ‌ستان دل من ، در تماشایش ، نشسته