صفحه 1
استاندارد

شعر ” وام “

نفسم پای شکسته دارد دست‌های پینه بسته دارد
هی شلان شلان می‌گریزد ، از من زندگی ، ز هم گسسته دارد
می‌گریزد ، به سرش می‌کوبم خوشه‌های بسته بسته دارد
خوشه خوشه‌های الماس است این وام گرفته ، ز چشم به یقین

ادامه مطلب ←

استاندارد

شعر ” گریز پا نباش “

مکن فرار ز مرگ ، آدمیزاد که دام مرگ همه جا بر زمین افتاده
به هر طرف که روی ، رو به مرگ می‌تازی به هر قدم که نهی ، قطرۀ ایست از باده
ز ترس مرگ ، ز قطره تو جوی می‌سازی مَسای چاقوی مرگ خودت ، به سمباده

ادامه مطلب ←

استاندارد

شعر ” کاشانه “

شب از نیمه گذشته می‌شمارم ، هی ستاره ، چانه می‌لرزد
ز بس که خوشه خوشه می رود دُر از رخم ، خُمخانه می‌لرزد
به روی پا عمری ایستادم ، شادمان بودم
روانم خسته شد دنبال ، می ، رفتم ، می و میخانه می‌لرزد

ادامه مطلب ←