شعر ” گل جاوید اثر “

آه ، ای کرخه و کارون ، گل جاوید اثرم نیست
فصل گلهای بهاریست ، ولی گل به سرم نیست
چه کنم ، دیدۀ ابری شده ، همرنگ شقایق
عِطر گل برده ، ز هوشم ، ولی گل به سرم نیست

دست من بر سر و دل رفته به مرداب ، غم و دود
زورقی شکسته دیدم که در آن گل به سرم نیست
دل پا ننهد ، از دل گرداب برون ، چون
تا دل کرخه و کارون روم و گل به سرم نیست
آه ، ای کرخه و کارون ، دل من گشته ، چو اروند
می‌خروشد دل ویران ، ولی گل به سرم نیست
در دل خستۀ تو ، کرخه ندیدم پسرم را
توی کارون زده خیمه دلم و گل به سرم نیست
زورق شکسته ، دریای خروشانِ دلِ پر خون
پیش چشم رژه رفتند ، ولی گل به سرم نیست
در گلو خون جگر حبس نموده ، نفسم را
بشکن ، ای قفس که پرواز کنم ، گل به سرم نیست
تا به هنگام ملاقات ، من ای قابض ارواح
چه کنم با که بگویم ، گل جاوید اثرم نیست

پاسخ دهید