شعر ” چون باد “

غم داغِ ، جگر سوزی به سینه دارم و خنده به لب ، چون باد ، می‌رقصد
گهر از دیده جاری می‌شود ، آتش به دل ، چون تیشۀ فرهاد ، می‌رقصد
ز فریاد مخوف کوه‌های ، شعله خیز ، دل نجاتم می‌دهد ، شیرین
در اقیانوس چشم ، غرق می‌گردم ، دُر الوان به روی گونه‌ام ، چون باد می‌رقصد

پاسخ دهید