شعر ” عادت “

دل هوس کرده بیاید به بیابان منا تو منی و مشعر و رکن منی ، پیش منا
دل هنوز می‌دود ، در پی آن خاک سیاه از حطیم فاصله داریم ولی ، پیش منا

حاشه لله تو غبار قدمت روی سرم ریز ، گهی تا که بینا شوم و هی نگویم دمی ، پیش منا
تو یقین پیش منا ، ای گل زهرا چه کنم کور هستم ، شده عادت که بگویم گهی ، پیش منا
نازنینم چه کنم ، عادت من بی معنی است ترک عادت نکنم ، تو سروری ، پیش منا

پاسخ دهید