شعر” شکوه جلال “

بیا زینب ، جان فدای تو
فدای عهد و وفای تو
شکسته بی‌بی ، دل زارم
دلی خسته ، خون‌فشان دارم

فدای چشمان ، خونبارت
فدای سجاد ، تب دارت
فدای صبرت ، قدر صورت
سخن ، سرکن ، از عهد ، علمدارت
سخن ، سرکن ، حنجر حیدر
به صبر خود ، حنجر حیدر
زینب کبری ، دختر زهرا
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، مهر و وفای تو
دلم بی‌بی ، گم شده ، بین درد بی‌درمان
مدد کن ، دائم بگیرد ، از دلبرم ، فرمان
ندارد دل ، باور چنین نیرنگ‌های ، نامردان
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، عهد و وفای تو
بیا بی‌بی ، دردم افزون است
پرستارم ، آتش و خون است
در امواج خون ، دل افتاد
بُکن بی‌بی ، بر دلم ، امداد
بیا زینب ، دختر زهرا
بگو ، از زیبایی صحرا
بیا زینب ، جان فدای تو
فدای مهر و وفای تو
چه سازم ، حالم پریشان است
دلم بین ، آتشستان است
نفس در گرداب ، بحران است
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای مهر و وفای تو
عقلیۀ هستی ، چه دیدی تو
مگر از ما دل ، بریدی تو
بانوی عالم
خاتم ، خاتم ، جان فدای تو ، فدای ، عهد و وفای تو
ببین بی‌بی ، خسته‌ام ، خسته
پر و بالم ، حیله بشکسته
غم عالم ، دست من ، بسته
عقیلۀ هستی ، تو پیوسته
ببین شادی ، از دلم ، رسته
بیا زینب ، جان فدای تو
بیا زینب جان ، فدای تو
فدای مهر و وفای تو
دلم بی‌بی ، آتشستان ، بی‌خزان ، گشته
بهارستان ، دل غمبارم ، خزان گشته
نفس شد ، چون بی‌پناهان ، بخت برگشته
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، مهر و وفای تو
تو ای ، مُهر انبیاء الله ، هزاران بارت ، سلام الله
بانوی عظما ، زینب کبری
الا ، ای فرمانروای صبر
فدای آن دیدۀ ، پُر ابر
دُر چشمانت ، چه زیبا بود
عجب ، صبر بر تو ، شکیبا بود
شده ، صبر از صبر تو حیران، عقیلۀ هستی، همه دوران
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، عهد و وفای تو
تو ، بیمه کردی ، رسالت را
تو ، امضاء نمودی ، امامت را
امیدوار کردی ، تو ، امامت را
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، مهر و وفای تو
فدای خاک ، کفِ پای
خسته و پُر از خار تو ، بشویم
فدای گرد و غبار و طوفان سرخ
نو بهار تو بشویم، بیا زینب، جان فدای تو، فدای ، عهد و وفای تو
فدای ، آن لاله زاری که
میوۀ صبر و استواری بود
فدای آن گلعزاری که
با تدابیر تو ، بهاری بود
فدای آن ، دال قامت
فدای آن ، استقامت تو
بانوی دو سرا ، دختر زهرا
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، مهر و وفای تو
چه کردی ، بی‌بی ، که عالم ماند
عاجز ، از توصیف
چه کردی ، که شب پرستان را ، تا قیامت
کردی ، چنین توبیخ
گل باغ مصطفی ، زینب ، به حق هستی  همنوا ، زینب
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، عهد و وفای تو
رسالت ، از آدم و خاتم
گرفته ، در نینوا ، زینب
من سرگشته ، پریشانم
خدا داند ، زار و حیرانم
ره مقصد را ، نمی‌دانم
نظر فرما ، ای شکوه جلال ، برم با تو ، ره ، به سوی کمال
مدد کن ، ای زینب هستی
بجویم من ، راه سر مستی
شدم خُرد ، از چوب ، بد مستی
بیا زینب ، جان فدای تو ، فدای ، مهر و وفای تو

پاسخ دهید