شعر ” زهرای من “

زهرای من ، قربان پهلوی شکسته‌ات جانم فدای محسن ، در خون نشسته‌ات
جان علی ، لب باز کن ، زهرای مظلوم زینب ، چرا تنها در محمل نشسته است
بی‌بی ، چه شد دندان پیغمبر شکستند فرق علی ، بی‌بی ، چرا دستمال بسته‌ات

بی‌بی ، حسین تو چرا ، شب کرد ، هجرت رأسش ، چرا ز حنجرش هم ، دل گسسته است
بی‌بی ، چرا کلثوم ، لب فرو بست هوش از سرش ، شاید ز غصه ، رسته است
زهرا ، مگر گل میخ در ، خرفت است که جای آب ، به خون روی شسته است
بی‌بی ، چرا بازویت تازیانه بوسید ، مگر احوال تو خسته است
بی‌بی ، بگو با پهلویت ، چه کردند هیزم ، چرا به کوچه ، دسته دسته است
بی‌بی ، چرا قامت تو ، چون دال مولا ، مگر در بر عدو نبسته است

پاسخ دهید