شعر ” جاودان “

مولا حسن ، جعده ، چه کرده ، با تو اشعث ، امام جعده بوده ، یا تو
مولا حسن ، جانها ، فدای آهت جعده ، چه کرد ، با آخرین نگاهت
مولا ، چه گفتی ، با برادرانت زینب ، چه دید ، در آخرین زیارت
مولا حسن ، زینب ، چه دیده در طشت بی بی ، چرا دست  بر کمر زد ، بنشست

عباس ، در گوش حسین ، چه می‌گفت بگو ، حسین به زینبین ، چه می‌گفت
اشعث ، چرا می‌کرد ، روز شماری جعده ، چرا از خانه ، شد فراری
محفل ، برای کربلا گرفتند با حیله ها تا شهر کوفه ، رفتند
صبری عظیم ، لازم است ، اینجا صبری عظیم ، تا کربلای منی
سر می برد ، به روی نیزه ، اشعث از جعده و محمد بن اشعث
سخن نگوئید ، در مدینه که بیشمار است ، جور ، قوم کینه
قربانگهی ، باید ز نو ، بنا کرد احیاء به خون ، برنامۀ حرا کرد
کشتند ، دین مصطفی ، لعینان خورده است ، مُهر ، سینه‌های اینان
از یار و یاقوت حسن ، نگوئید از تیر و تابوت ، حسن نگوئید
اینجا ، جنازه گشته ، تیر باران در کربلا ، چون ابر ، نو بهاران
در بین خاک و خون ، خنجر و سنگ بارند ، تیر دشمنان ، چو باران
در کربلا ، شمشیر و نیزه و درد به رقص ، می‌آیند ، ز قوم نامرد
در کربلا ، با دست ، نابکاران پر پر شود ، گل‌های شب شکاران
ای سرورم ، فرمانروا ، زینب فرمانروای کربلا ، زینب
دریای خون ، در کربلا ، نظر کن ای ناخدای کربلا ، زینب
فرمانروای صبر ، بی‌نهایت بر نیزه‌ها ، تا شام کن ، عنایت
در بزم شام و طشت زر ، نشینی آنگه که سرها را ، به نیزه ، بینی
بازار و شام ، رقص و ساز و آواز تنبور نواز ، سگ‌پرست ، با ناز
عشوه گریهای سگ ، سبکسر کوه ریا و بزدل کافر
برخطبۀ ، شام بلا ، نظر کن  با سید سجاد ، ترک ، سر کن
بازار کوفه و نان خرما بزم عبید الله ، ضد خدا
صوت علی ، در کوفه ، زنده کن ، باز تا جاودان بماند ، اسرار و راز

پاسخ دهید