شعر ” به کجا می‌برند تو را “

ای خوش بیان من ، به کجا می‌برند تو را تاب و توان من ، به کجا می‌برند تو را
ای نو بهار ِدل خسته و مَلول روح و روان من ، به کجا می‌برند تو را
ای نازنین دلم ، مَحرم حرم نام و نشان من ، به کجا می‌برند تو را
سلطان این دل خسته ، نکن سکوت ای بی‌نشان من ، به کجا می‌برند تو را

با چنگ ، خوشه خوشه الماس بشمُرم ای نور ماه من ، به کجا می‌برند تو را
من سلسله جبال یاقوت سینه را دارم ، نشان من ، به کجا می‌برند تو را
از بس که شعله به سینه خروش کرد نالیدم از زمان ، به کجا می‌برند تو را
من کاشتم به لب از شوق دیدنت لبخند بی امان ، به کجا می‌برند تو را
با شعله های سینۀ من رقص می‌کند لبخند گل فشان ، به کجا می‌برند تو را
هی گل به روی دامن دل ، سبز می‌شود ای سایه بان من ، به کجا می‌برند تو را
شد کاروان و نشستم کنار تو ای ساربان من ، به کجا می‌برند تو را
طوفان جانگداز و بیابان بی کسی ای آسمانی من ، به کجا می‌برند تو را
چشم به تیر کمانت ، دلش شکست ابر و کمان من ، به کجا می‌برند تو را
دردم به سینه ز دریا فزون شد شیرین بیان من ، به کجا می‌برند تو را
روح روان زخمی و اندیشه شعله‌ور ای مهربان من ، به کجا می‌برند تو را
بلعید تنم ز جفا ، گرگ روزگار ذکر و اذان من ، به کجا می‌برند تو را
 

پاسخ دهید