شعر ” بخند “

بخند ای خاک ، چون داری به دامن سلیمانِ به دست ، انگشتر من
بخند ای خاک و بنشین بر دو چشمم که شاداب است ، گلِ مه پیکر من
بخند ای خاک تا دنیا بخندد ربودی تاجِ اسلام ، از سر من
بخند ای خاک ، خندیدن ثواب است به خنده کن ، تدارک سنگر من

بخند ای خاک ، انسانها اسیرند خدا را شکر ، شد آزاد ، افسر من
بخند ای خاک ، تا غم ها بمیرند که جاویدان شده ، تاجِ سر من
بخند ای خاک ، تا دامانِ فردوس بچرخد زیر پایِ ، سرور من
بخند ای خاکِ عِطر آگین محبوب بخند چون ماهِ ، سیمین پیکر من
بخند ای خاک ، چون روح و روانم نقابِ خنده زد او ، از بر من
بخند ای خاک ، چون من ، تا شود شاد دلآرام و نگار و دلبرِ من
بخند ای خاکِ گلگونِ سر افراز بخند چون قلبِ ، خنده پرورِ من

پاسخ دهید