شعر ” آدم تا خاتم “

بار رسالت همۀ انبیاء ، به دوش
فرمان ختم الانبیاء محمد ، در برابر است
زینب ، صبر را ، ز صبر و شجاعت ، خجل نمود
سر زیر پای او نهاده ، صبر چو ، از صبر ، برتر است

ویرانه‌های شام ، بهشت است ، ز صبر او
چون ، یادگار طفل و طشت زر و سِر و سرور است
زیباترین بهار ، به عالم ، محرم است
محرم شدن ، به کربلا ، خودش حج اکبر است
احرام خون بستن ، مولای عالمین
ویرانگر کاخ ریا ، تا به محشر است
زینب به حج ، خون به شیاطین ، چه سنگ زد
اوج شکوه آفرینش و از حج ، فراتر است
هر جا قدم نهاد ، گلستان بنا نمود
گل‌های جاودان ، به صبرش ، معطر است
خون حسین ، مُهر زد ، به فرمان انبیاء
زینب محافظ ، فرمان داور است
فرمان حق ، ز آدم تا خاتم ، به دوش برد
او عطر آفرینش ، و انهار کوثر است

پاسخ دهید